
سنگر و قمقمه های خالی
هر قسط با تربپی:
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
باز هم مثل همیشه… اما نه، ممکن است پیش خودتان بگویید: «چرا باز هم مثل همیشه؟ چرا باز هم مثل همیشه میخواهند با گفتن چند چیز کلی جزئیات گفتنی را ناگفته بگذارند؟» برای اینکه چنین نگوئید من هم سعی خواهم کرد که بیدار شدن آقای کمبوجیه را درست و حسابی برایتان شرح بدهم. حالا شما هم درست و حسابی گوش کنید:
در یک صبح فرحانگیز بهاری که گنجشکها با گنجشکها عشقبازی میکردند و ماهیها با ماهیها قول و قرار میگذاشتند و پسرها خواب دخترها را میدیدند و دخترها خواب پسرها را، آقای کمبوجیه در تختخواب سفری پر سر و صدایش غلتی زد، و از این دنده به آن دنده شد… و چشمهای نازنینش را باز کرد… یعنی به همین سر و سادگی بیدار شد. مدتی سقف اتاق را نگاه کرد و مدتی هم گذشت تا فهمید که این کار نتیجهای ندارد. بعد رویش را به طرف پنجره برگرداند و آفتاب را که شاعرانه لبخند میزد دید، اما حتی خودش هم نفهمید که چرا از خندهی آفتاب دلگیر شده. بنابراین سرش را زیر لحاف برد و گفت: «حالا که اینطور است فکر میکنیم.» یکی دو دقیقه گذشت و هیچ فکری به خاطرش نرسید. پیش خودش گفت: «چطور است دربارهی ستارههای ثابت و سیار فکر کنم؟» و جواب داد: «خیلی خوب است.» و بعد این مذاکرهی کوتاه در مغزش روی داد:
ــ ستارههای ثابت و سیار؟
ــ بله…
ــ بله البته، بعضی ستارهها ثابتند یعنی از جایشان تکان نمیخورند و بعضی ستارهها هم سیارند یعنی از جایشان تکان میخورند.